Monday, January 31, 2011

کوتاه ولی عمیق



 آشفتگي من از اين نيست که تو به من دروغ گفته اي
از اين آشفته ام که ديگر نميتوانم تو را باور کنم
فريدريش نيچه 

Tuesday, January 25, 2011

داستانک/خارپشتها


در عصر يخبندان بسياري از حيوانات يخ زدند و مردند
مي گويند خارپشتها وخامت اوضاع رادريافتند تصميم گرفتند دورهم جمع شوند و بدين ترتيب همديگررا حفظ کنند.وقتي نزديکتر به هم بودند گرمتر ميشدند ولي خارهايشان يکديگررا زخمي ميکرد.بخاطرهمين تصميم گرفتند ازهم دور شوند !؟ولي از سرما يخ زده ميمردند...ازاينرو مجبور بودند يا خارهاي دوستان را تحمل کنند، يا نسلشان از منقرض شود.پس دريافتند که بهتر است باز گردند و گردهم آيند و آموختند که : با
زخم هاي کوچکي که همزيستي با کسان بسيار نزديک بوجود مي آورد زندگي کنند ، چون گرماي وجود ديگري مهمتراست
و اين چنين توانستند زنده بمانند
بهترين رابطه اين نيست که اشخاص بي عيب و نقص را گردهم مي آورد بلکه آن است هر فرد بياموزد با معايب ديگران کنارآيد و خوبيهاي  آنان را تحسين نمايد  

Friday, January 21, 2011

پند و اندرز

چهار چيز است که قابل بازيابي نيست
 سنگ پس از پرتاب شدن
سخن پس از گفته شدن 
فرصت پس از از دست رفتن 
و زمان پس از سپري شدن


Saturday, January 15, 2011

کوتاه ولی عمیق


انسان سه راه دارد
 راه اول از انديشه مي‌گذرد
 اين والاترين راه است
   راه  دوم از تقليد مي‌گذرد
 اين آسان‌ترين راه است
   و راه سوم از تجربه مي‌گذرد
 اين تلخ‌ترين راه است
 کنفوسيوس

Monday, January 10, 2011

کوتاه ولی عمیق

به من بگو نگويم ، نمي گويم  اما به من نگو نفهمم ، که
 مي فهمم
 دکتر علي شريعتي

Sunday, January 2, 2011

داستانک

روزي روزگاري اهالي يه دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان