Monday, August 19, 2013

آزادم


ﻧﺸﻨﻮﯾﺪ ﻭ ﻧﺒﯿﻨﯿﺪ



ﮔﻔﺘﯿﺪ : ﻧﺸﻨﻮﯾﺪ ﻭ ﻧﺒﯿﻨﯿﺪ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ
ﮔﻔﺘﯿﺪ : ﻣﻨﮑﺮ ﺑﻪ ﻓﻬﻢ ﺧﻮﯾﺶ ﺷﻮﯾﺪ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﺧﻮﯾﺶ
ﮔﻔﺘﯿﻢ : ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﭼﺸﻢ
ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﻨﮏ ﺷﻤﺎ ﺯ ﻣﺎ
ﺑﺎﺭﯼ ﺗﻮﻗﻊ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﺍﺭﯾﺪ
ﺁﺭﯼ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺯ ﺳﻨﮓ
ﺁﺭﯼ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺍﺯ ﺁﻫﻦ ﺩﺍﺭﯾﺪ

حمیدمصدق

Wednesday, August 14, 2013

می‌خواهی ...

 
 
می‌خواهی به تنت نگاه ببوسم
آنقدر
که پاهات بپیچد به هم
سکندری بنوشی
مست کنی خراب آغوش من؟
جوری که دلت بریزد
خانه بر سرت خراب شود؟
می‌خواهی هی صدات کنم
جوابم را ندهی
پشت میز اتو پیدات کنم
لباست بسوزد؟
برهنه بمانی بین شب و روز
سرگردانِ دست‌های خودت؟
ماه پیشانی!
می‌خواهی اصلاً هیچ کاری نکنم
خوابت را ببینم
دست‌هام بوی نارنج بگیرد؟
فقط باش.
 
 عباس معروفی