داشـتن دوسـتی کـه آدم نسـبت بـه او احسـاس آرامـش کنـد
بهتریـن چیـز اسـت .
مـــیلان کونـــدرا
تا باد
به خانه ي خود بازگردد
كودكانش به كوچه دويده به بازي مشغولند.
شما بازي نخوريد برگ ها!
باد بر مي گردد، از چشم شما مي بيند.
شمس لنگرودي
از كتاب مي ميرم به جرم آنكه هنوز زنده بودم
حقیقـت نـدارد زمـانی که انسـان پیـر میـشود
از رویـاهـایش دسـت می کشد
بلـکه انـسـان زمـانی که از رویـاهایـش دست می کـشد
پیـر مـی شـود.
گابریــل گارسیا مارکـــز
بگـذار کسـی ندانـد کـه چگونـه مـن بجـایِ نـوازش شـدن
بوسـیده شـدن ، گـزیـده شــده ام !
احمــــد شامـــــلو
خسته ام!
بیا برای من کتاب بخوان
برای من چایی بخور
و کمی برای من ؛ بخواب
من هم برای تو میمیرم!
هادی قنبر زاده/پس کوچه هایِ شعر
هی بازیگر ! گریه نکن ! ما همهمون مثلِ همیم
صبحا که از خواب پا میشیم نقاب به صورت میزنیم!
یغما گلرویی
بــا همـان نگـاهـی که می بینـی نــگریـسته مـی شـوی
ژاک لاکـــــــــــان
استعاره ها و کنایه ها کهنهاند
وقتی که از تو سخن میشود گفت
باریکه راههای تو باریک راه تو
انگشت پای تو انگشتهای تو،...
و فقط قلبت را ندیدم
که گمان میکنم
شبیه زورق توقیف شدهیی
در بندرگاهی ناشناس است
صبحی آفتابی
و بچه های برهنهیی که دور و برش تاب میخورند
و ترانههای محلی میخوانند.
شمس لنگرودی/پنجاه و سه ترانه عاشقانه
دوست داشته شدن از سوي کسي که دوستش مي داري آن حس و حالتي است که در
واژه ي عام و عادي خوشبختي نمي گنجد
محمود دولت آبادي/سلوک
حاصل بوسه های تو اکنون منم
شعری که از شکوفه های بهاری سنگین است
و سر به سجده بر آب فرود آورده دعا می خواند.
شمس لنگرودی
رسم کردن دست های تو
یکی از آخر شنزار، به فکرِ سرقتِ دریاس
یکی انگار تو خواب دیده که تاریخِ ما یه رویاس
یکی فکر کرده دَس بُردن تو تاریخِ ما آسونه
ولی اسمِ خلیجِ فارس، همیشه فارس میمونه
یغماگلرویی
بوی تو
بوی دست های خداست
که گل هایش را کاشته به خانه خود می رود
تو که با منی
صبحانه من لیوانی کهکشان شیری است
و تکه های تازه رعد و برق در بشقابم برق می زند
شمس لنگرودی
همه راز علاقه
آدمي به آدمي
همين روياي ساده رفتن
و بعد بي خبر آمدن
هميشه او ست
سيد علي صالحي