Tuesday, November 25, 2014

ای مرگ


مثل سیگار


مثل سیگار، خطرناک‌ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن
هر چه با من همه کردند از آن بدتر کن
مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز
مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز
من خرابم بنشین، زحمت آوار نکش
نفست باز گرفت، این همه سیگار نکش ...

علیرضا آذر / تومور

پا برهنه تا کجا دویده ای


پا برهنه تا کجا دویده ای؟
که این همه
گل شکفته است !

کیکاووس یاکیده

Wednesday, October 29, 2014

فقط یک بار


گفتی مرا


گفتی مرا به خنده:
«خوش باد روزگارت»
کس بی‌تو خوش نباشد
رو قصه‌ی دگر کن

مولانا

Friday, October 3, 2014

بهترین چیز


تو مي ماني


و تو مي ماني و يک مشت شعر و
پنجره اي که رفتنت را بغض مي کند

شاملو

چوپان


چوپان
بره گم شده اش را
در يخچال فريزر پيدا مي کند
مي زند زير گريه
شهري ها 
او را به همديگر نشان مي دهند و
مي خندند .

رسول يونان

Sunday, August 31, 2014

ای ترس تنهایی من



هر جا چراغی روشنه
از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من
اینجا چراغی روشنه
اینجا یکی از حس شب احساس وحشت میکنه
هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت میکنه
جایی که من تنها شدم شب قبله گاه آخره
اونجا تو این قطب سکوت کابوس طولانی تره
من ماه میبینم هنوز
این کور سوی روشن و
اینقدر سو سو میزنم شاید یه شب دیدی من و
شاید شبی دیدی من و
هر جا چراغی روشنه

روزبه بمانی

Saturday, August 23, 2014

زاد و مرگ


زاد ِ ما به جبر اگر بود 
مرگ ِ ما به اختیار است ...

سیمین بهبهانی

به ياد داشته باش



من نبايد چيزى باشم که تو مي‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.
تويى که تو از من مي‌سازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
لياقت انسان‌ها کيفيت زندگى را تعيين مي‌کند، نه آرزوهايشان.
و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو مي‌خواهى.
و تو هم مي‌توانى انتخاب کنى که من را مي‌خواهى يا نه.
ولى نمي‌توانى انتخاب کنى که از من چه مي‌خواهى.
مي‌توانى دوستم داشته باشى، همين گونه که هستم و من هم.
مي‌توانى از من متنفر باشى بى‌هيچ دليلى و من هم.
چرا که ما هر دو انسانيم.
اين جهان مملو از انسان‌هاست، پس اين جهان مي‌تواند هر لحظه مالک احساسى جديد باشد.
تو نمي‌توانى برايم به قضاوت بنشينى و حکمي‌صادر کني و من هم.
قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است.
دوستانم مرا همين گونه پيدا مي‌کنند و مي‌ستايند.
حسودان از من متنفرند، ولى باز مي‌ستايند.
دشمنانم کمر به نابوديم بسته‌اند و همچنان مي‌ستايندم.
چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتي رقيبى.
من قابل ستايشم و تو هم.
يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتاد.
به خاطر بياورى که آن‌هايى که هر روز مي‌بينى و مراوده مي‌کنى ،
همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جايزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار ، اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى ، و
يادت باشد که اين‌ها رموز بهتر زيستن هستند.



گاندی

Monday, August 18, 2014

سیمین بهبهانی بانوی شعر ایران درگذشت!


سیمین بهبهانی بانوی شعر ایران درگذشت!
روحش شاد و یادش جاویدان

چه رفت بر زبان مرا؟   
که شرم باد از آن مرا!
به یک دل و به یک زبان،   
دوگانگی چرا کنم؟
ز عمر، سهم بیشتر   
ریا نکرده شد به سر
بدین که مانده مختصر،    
دگر چرا ریا کنم؟

سیمین بهبهانی

Wednesday, August 13, 2014

Tuesday, August 5, 2014

چمدان


عشق


همه
لرزش دست و دلم
از آن بود
که عشق
پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد.
آی عشق آی عشق
چهره ی آبی ات پیدا نیست.

شاملو

و این منم


و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

فروغ فرخزاد

Monday, June 30, 2014

نماز و محراب


تهی بود و نسیمی
سیاهی بود و ستاره ای
هستی بود و زمزمه ای
لب بود و نیایشی
من بود و تویی:
نماز و محرابی...

سهراب سپهری

دلم


ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎ


ﺍﮔﺮ ﺻﺎﺣﺒﺨﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﺑﺪﻭﻧﻨﺪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎ
ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﻧﺪ ، ﺷﺎﻳﺪ ﺍﺟﺎﺭﻩ
ﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻛﻨﻨﺪ!

ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﯽ
ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪ ﺩﻭ ﻣﺮﻏﺎﺑﯽ ﺩﺭ ﻣﻪ

Wednesday, June 18, 2014

ای کاش


ﺧﻨﺪﻩﺍﺕ


ﻫﻮﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﮕﯿﺮ،
ﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﮕﯿﺮ،
ﺍﻣﺎ ﺧﻨﺪﻩﺍﺕ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ!
ﺗﺎ ﭼﺸﻢ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﺒﻨﺪﻡ..

ﭘﺎﺑﻠﻮ ﻧﺮﻭﺩﺍ

Sunday, June 8, 2014

فرق جدایی با


ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ


ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﻣﻦ ﻫﻢ
ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ِ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ِ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻡ!

سید علی صالحی

Monday, June 2, 2014

ﻳﮑﻲ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ


ﻳﮑﻲ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭﻟﻲ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺍﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﺪ
ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﺷﺎﻳﺪ
ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻦ
ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻲ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭﻟﻲ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺍﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﺪ

فریدون مشیری

از بهار


از بهار تقویم می ماند
از من
استخوان هایی که تو را دوست داشتند.

الیاس علوی

Sunday, June 1, 2014

ﻟﺒﺨﻨﺪﺵ


ﻛﺴﻲ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ
ﻟﺒﺨﻨﺪﺵ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ
ﭘﻠﻲ ﺑﺎﺷﺪ
ﻛﻪ ﺟﻤﻌﻪ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﻫﻔﺘﻪ
ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺑﺰﻧﺪ..

ﺍﺣﻤﺪﺭﺿﺎ ﺍﺣﻤﺪﯼ

Friday, May 30, 2014

ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺑﺎﺭﺩ


ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺑﺎﺭﺩ
ﺗﻤﺎﻡ ﻛﻮﭼﻪ ﻫﺎی ﺷﻬﺮ 
ﭘﺮ ﺍﺯ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﻛﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ:
ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻴﺴﺘﻢ، ﺗﻨﻬﺎ
ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ...

ﻛﻴﻜﺎﻭﻭﺱ ﻳﺎﻛﻴﺪﻩ

Tuesday, May 27, 2014

ﺍﮔﺮ ﺩﺭﯼ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ.. ﻣﯽﮐﻮﻓﺘﻢ


ﺍﮔﺮ ﺩﺭﯼ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ..
ﻣﯽﮐﻮﻓﺘﻢ،
ﺩﺭ ﻫﻢ ﻣﯽﮐﻮﻓﺘﻢ!
ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ..
ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽﺁﻣﺪﻡ،
ﻓﺮﻭ ﻣﯽﺭﯾﺨﺘﻢ!
ﺍﮔﺮ ﮐﻮﻩ ﺑﻮﺩ
ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ..
ﭘﺎ ﻣﯽﮔﺬﺍﺷﺘﻢ
ﺑﺮ ﻧﻘﺸﻪﯼ ﺟﻬﺎﻥ،
ﻭ ﻧﻘﺸﻪﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻡ!
ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺴﺖ..
ﻫﯿﭻ!
ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ،
ﻫﯿﭻ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﮐﺮﺩ..

ﺷﻬﺎﺏ ﻣﻘﺮﺑﯿﻦ

Monday, May 26, 2014

چاره ای نمونده جز


پند نامه


ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ
ﺑﺮ ﺳﺮ ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ ﺁﻥ ﻋﺎﺟﺰﯾﻢ...

ﯾﺪﺍﻟﻠﻪ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ

پند نامه


آرام ؟
آرام بـرای چـه بایـد گـرفت ؟
وقتـی بمیریـم ، خـود به خـود آرام می گـیریم !
پیـش از آنکـه بمیریـم کـه نبایـد بمیریـم !

محمــــود دولت آبـــــــادی

Tuesday, May 20, 2014

ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﻤﯽ ﺳﺖ


ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﻤﯽ ﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﺭﻓﺘﻨﺖ
ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﭘﺮﺷﮑﻮﻫﯽ
ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺮﮒ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...

ﮐﺎﻣﺮﺍﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺯﺍﺩﻩ

Monday, May 19, 2014

پند نامه


اگـــر برای کسی مهم باشی
او همیشه راهی برای وقت گذاشتن با تو پیدا خواهد کرد
نــه بهانه ای برای فرار
و نه دروغــی برای توجیـــه...

ارنستو ساباتو

دیدار




«وعده‌ی دیدار»
دکمه‌های پیراهنم
خواب انگشتان تو را می‌بینند
و کفش‌هایم می‌سوزند
در آرزوی پابه پایی با کفش‌های تو!
شالِ من
نمی‌تواند خاطره‌ی شانه‌هایت را از خاطر ببرد،
شلوارم چون سگی دنبال می‌کند مرا در خانه
و می‌خواهد دوباره
او را به قدم زدن در کنار تو ببرم...
پس چگونه انتظار داری از تو نخواهم
به من وعده‌ی دیداری بدهی؟

یغما گلرویی

Sunday, May 18, 2014

پند نامه



ما همیشه


ما همیشه . . .
یا جای درست بودیم در زمان غلط !
یــا جای غلط بودیم، در زمانی درست ! ! !
و همیشه
همین گونه همدیگر را از دست داده ایم ! ! !

پل استر

ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ


ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﺮﮔﺰ ﻫﯿﭻ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩﻩ ﺭﺍ
ﺗﺎﺏِ ﺳﻔﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ
ﻧﯿﺴﺖ.

ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ

Tuesday, May 13, 2014

«راننده‌ی تاکسی»



یه عکسِ «قیصر» رو داشبوردِ ماشینش،
هنوز پُرِ حرفن چشمای غمگینش...
«سلطانِ غم مادر» رو ساعدش خورده
شاید با شاه‌مقصود زخماشو می‌شمرده
تو ضبط پیکانش «جبلی» می‌خونه
می‌خونه که «پاییز برام یه زندونه»
از «پامنار» تا «ری»،از «شوش» تا «تجریش»
این شهرو می‌شناخته تاکسیِ نارنجیش...
راننده‌ی تاکسی راهشو کم کرده
نمی‌دونه باید بره، یا برگرده
نمی‌دونه خونه‌ش کدوم خیابون بود
وقتی که خوابش برد کجای تهرون بود
پشتِ چراغ قرمز، کِز کرده، خشکیده
انگار تو یه لحظه زندگیشو دیده
دستش رو زانوشه، سرش رو فرمونه
سمتِ کجا می‌رفت؟ هیچ‌کس نمی‌دونه
دیگه حواسش نیست به بوق ماشین‌ها
یه جایی اون دورا قایم شده دنیا
روی سرش برفه، تنش بدونِ نبض
یه تاکسیِ خاموش پشتِ چراغِ سبز
راننده‌ی تاکسی راهشو کم کرده
نمی‌دونه باید بره، یا برگرده
نمی‌دونه خونه‌ش کدوم خیابون بود
وقتی که خوابش برد کجای تهرون بود... 

یغما گلرویی

ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﭘﺴﺮﻡ


ﮔﺮﮒ ﺷﻨﮕﻮﻝ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﮔﺮﮒ
ﻣﻨﮕﻮﻝ ﺭﺍ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﭘﺴﺮﻡ!
ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺨﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺍﺳﺖ.

ﮔﺮﻭﺱ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻠﮑﯿﺎﻥ

Saturday, May 10, 2014

تعادل



خوش بحال


خوش بحال انارها و انجیرها...
دلتنگ که میشوند ..می ترکند

مهدی اخوان ثالث

مگر نمی گويند



مگر نمی گويند که هر آدمی يک بار عاشق می شود ؟
پس چرا هر صبح که چشم هات را باز می کنی
دل می بازم باز ؟
چرا هربار که از کنارم می گذری نفست می کشم باز ؟
چرا هربار که می خندی در آغوشت در به در می شوم باز ؟
چرا هر بار که تنت را کشف می کنم
تکه های لباسم بال در می آورند باز ؟

عباس معروفی

Monday, May 5, 2014

پل


دیگر کسی از آن عبور نمی کند
تا به جایی برسد
نه آدمی
و نه اسبی
پل , بیهوده انتظار می کشد

فومی سایتو

Saturday, May 3, 2014

به شانه ام زدی


به شانه ام زدی
که تنهایی ام را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟!
تکاندن برف
از شانه های آدم برفی؟

گروس عبدالملکیان

ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ


ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻢ ﺩﺯﺩﯾﺪ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ
ﺳﻔﯿﺪﯼ ﺍﺯ ﮐﺒﻮﺗﺮﺍﻧﻢ ﭼﯿﺪ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺯ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﻢ ﺑُﺮﯾﺪ
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺍﺯ ﺳﺮ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ

رسول یونان

Sunday, April 27, 2014

روزی ما دوباره


روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود بوسه است
و هر انسان برای هر انسان برادری است
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ای است
و قلب برای زندگی بس است
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف، زندگی است
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم
روزی که هرلب ترانه ای ست
تا کمترین سرود، بوسه باشد
روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که دیگر نباشم!

احمد شاملو

می خواهم گوش باد را بگیرم


می خواهم
گوش باد را بگیرم
که این همه دور موهایت نپیچد!
و با زندگی ام بازی نکند..!
تو هم کاری بکن!
مثلأ دکمه پیراهنت را ببند،
مثلأ دامنت را جمع کن..
و فکر کن پیاده رو خیس است!

غلامرضا بروسان