ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺑﺎﺭﺩ
ﺗﻤﺎﻡ ﻛﻮﭼﻪ ﻫﺎی ﺷﻬﺮ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﻛﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ:
ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻴﺴﺘﻢ، ﺗﻨﻬﺎ
ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ...
ﻛﻴﻜﺎﻭﻭﺱ ﻳﺎﻛﻴﺪﻩ
ﺍﮔﺮ ﺩﺭﯼ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ..
ﻣﯽﮐﻮﻓﺘﻢ،
ﺩﺭ ﻫﻢ ﻣﯽﮐﻮﻓﺘﻢ!
ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ..
ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽﺁﻣﺪﻡ،
ﻓﺮﻭ ﻣﯽﺭﯾﺨﺘﻢ!
ﺍﮔﺮ ﮐﻮﻩ ﺑﻮﺩ
ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ..
ﭘﺎ ﻣﯽﮔﺬﺍﺷﺘﻢ
ﺑﺮ ﻧﻘﺸﻪﯼ ﺟﻬﺎﻥ،
ﻭ ﻧﻘﺸﻪﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻡ!
ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺴﺖ..
ﻫﯿﭻ!
ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ،
ﻫﯿﭻ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﮐﺮﺩ..
ﺷﻬﺎﺏ ﻣﻘﺮﺑﯿﻦ
ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ
ﺑﺮ ﺳﺮ ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ ﺁﻥ ﻋﺎﺟﺰﯾﻢ...
ﯾﺪﺍﻟﻠﻪ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ
آرام ؟
آرام بـرای چـه بایـد گـرفت ؟
وقتـی بمیریـم ، خـود به خـود آرام می گـیریم !
پیـش از آنکـه بمیریـم کـه نبایـد بمیریـم !
محمــــود دولت آبـــــــادی
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﻤﯽ ﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﺭﻓﺘﻨﺖ
ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﭘﺮﺷﮑﻮﻫﯽ
ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺮﮒ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﮐﺎﻣﺮﺍﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺯﺍﺩﻩ
اگـــر برای کسی مهم باشی
او همیشه راهی برای وقت گذاشتن با تو پیدا خواهد کرد
نــه بهانه ای برای فرار
و نه دروغــی برای توجیـــه...
ارنستو ساباتو
«وعدهی دیدار»
دکمههای پیراهنم
خواب انگشتان تو را میبینند
و کفشهایم میسوزند
در آرزوی پابه پایی با کفشهای تو!
شالِ من
نمیتواند خاطرهی شانههایت را از خاطر ببرد،
شلوارم چون سگی دنبال میکند مرا در خانه
و میخواهد دوباره
او را به قدم زدن در کنار تو ببرم...
پس چگونه انتظار داری از تو نخواهم
به من وعدهی دیداری بدهی؟
یغما گلرویی
ما همیشه . . .
یا جای درست بودیم در زمان غلط !
یــا جای غلط بودیم، در زمانی درست ! ! !
و همیشه
همین گونه همدیگر را از دست داده ایم ! ! !
پل استر
ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﺮﮔﺰ ﻫﯿﭻ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩﻩ ﺭﺍ
ﺗﺎﺏِ ﺳﻔﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ
ﻧﯿﺴﺖ.
ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ
یه عکسِ «قیصر» رو داشبوردِ ماشینش،
هنوز پُرِ حرفن چشمای غمگینش...
«سلطانِ غم مادر» رو ساعدش خورده
شاید با شاهمقصود زخماشو میشمرده
تو ضبط پیکانش «جبلی» میخونه
میخونه که «پاییز برام یه زندونه»
از «پامنار» تا «ری»،از «شوش» تا «تجریش»
این شهرو میشناخته تاکسیِ نارنجیش...
رانندهی تاکسی راهشو کم کرده
نمیدونه باید بره، یا برگرده
نمیدونه خونهش کدوم خیابون بود
وقتی که خوابش برد کجای تهرون بود
پشتِ چراغ قرمز، کِز کرده، خشکیده
انگار تو یه لحظه زندگیشو دیده
دستش رو زانوشه، سرش رو فرمونه
سمتِ کجا میرفت؟ هیچکس نمیدونه
دیگه حواسش نیست به بوق ماشینها
یه جایی اون دورا قایم شده دنیا
روی سرش برفه، تنش بدونِ نبض
یه تاکسیِ خاموش پشتِ چراغِ سبز
رانندهی تاکسی راهشو کم کرده
نمیدونه باید بره، یا برگرده
نمیدونه خونهش کدوم خیابون بود
وقتی که خوابش برد کجای تهرون بود...
یغما گلرویی
ﮔﺮﮒ ﺷﻨﮕﻮﻝ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﮔﺮﮒ
ﻣﻨﮕﻮﻝ ﺭﺍ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﭘﺴﺮﻡ!
ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺨﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺍﺳﺖ.
ﮔﺮﻭﺱ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻠﮑﯿﺎﻥ
خوش بحال انارها و انجیرها...
دلتنگ که میشوند ..می ترکند
مهدی اخوان ثالث
مگر نمی گويند که هر آدمی يک بار عاشق می شود ؟
پس چرا هر صبح که چشم هات را باز می کنی
دل می بازم باز ؟
چرا هربار که از کنارم می گذری نفست می کشم باز ؟
چرا هربار که می خندی در آغوشت در به در می شوم باز ؟
چرا هر بار که تنت را کشف می کنم
تکه های لباسم بال در می آورند باز ؟
عباس معروفی
دیگر کسی از آن عبور نمی کند
تا به جایی برسد
نه آدمی
و نه اسبی
پل , بیهوده انتظار می کشد
فومی سایتو
به شانه ام زدی
که تنهایی ام را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟!
تکاندن برف
از شانه های آدم برفی؟
گروس عبدالملکیان
ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻢ ﺩﺯﺩﯾﺪ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ
ﺳﻔﯿﺪﯼ ﺍﺯ ﮐﺒﻮﺗﺮﺍﻧﻢ ﭼﯿﺪ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺯ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﻢ ﺑُﺮﯾﺪ
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺍﺯ ﺳﺮ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ
رسول یونان