Friday, May 30, 2014

ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺑﺎﺭﺩ


ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺑﺎﺭﺩ
ﺗﻤﺎﻡ ﻛﻮﭼﻪ ﻫﺎی ﺷﻬﺮ 
ﭘﺮ ﺍﺯ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﻛﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ:
ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻴﺴﺘﻢ، ﺗﻨﻬﺎ
ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ...

ﻛﻴﻜﺎﻭﻭﺱ ﻳﺎﻛﻴﺪﻩ

Tuesday, May 27, 2014

ﺍﮔﺮ ﺩﺭﯼ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ.. ﻣﯽﮐﻮﻓﺘﻢ


ﺍﮔﺮ ﺩﺭﯼ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ..
ﻣﯽﮐﻮﻓﺘﻢ،
ﺩﺭ ﻫﻢ ﻣﯽﮐﻮﻓﺘﻢ!
ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ..
ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽﺁﻣﺪﻡ،
ﻓﺮﻭ ﻣﯽﺭﯾﺨﺘﻢ!
ﺍﮔﺮ ﮐﻮﻩ ﺑﻮﺩ
ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ..
ﭘﺎ ﻣﯽﮔﺬﺍﺷﺘﻢ
ﺑﺮ ﻧﻘﺸﻪﯼ ﺟﻬﺎﻥ،
ﻭ ﻧﻘﺸﻪﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻡ!
ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺴﺖ..
ﻫﯿﭻ!
ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ،
ﻫﯿﭻ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﮐﺮﺩ..

ﺷﻬﺎﺏ ﻣﻘﺮﺑﯿﻦ

Monday, May 26, 2014

چاره ای نمونده جز


پند نامه


ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ
ﺑﺮ ﺳﺮ ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ ﺁﻥ ﻋﺎﺟﺰﯾﻢ...

ﯾﺪﺍﻟﻠﻪ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ

پند نامه


آرام ؟
آرام بـرای چـه بایـد گـرفت ؟
وقتـی بمیریـم ، خـود به خـود آرام می گـیریم !
پیـش از آنکـه بمیریـم کـه نبایـد بمیریـم !

محمــــود دولت آبـــــــادی

Tuesday, May 20, 2014

ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﻤﯽ ﺳﺖ


ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﻤﯽ ﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﺭﻓﺘﻨﺖ
ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﭘﺮﺷﮑﻮﻫﯽ
ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺮﮒ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...

ﮐﺎﻣﺮﺍﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺯﺍﺩﻩ

Monday, May 19, 2014

پند نامه


اگـــر برای کسی مهم باشی
او همیشه راهی برای وقت گذاشتن با تو پیدا خواهد کرد
نــه بهانه ای برای فرار
و نه دروغــی برای توجیـــه...

ارنستو ساباتو

دیدار




«وعده‌ی دیدار»
دکمه‌های پیراهنم
خواب انگشتان تو را می‌بینند
و کفش‌هایم می‌سوزند
در آرزوی پابه پایی با کفش‌های تو!
شالِ من
نمی‌تواند خاطره‌ی شانه‌هایت را از خاطر ببرد،
شلوارم چون سگی دنبال می‌کند مرا در خانه
و می‌خواهد دوباره
او را به قدم زدن در کنار تو ببرم...
پس چگونه انتظار داری از تو نخواهم
به من وعده‌ی دیداری بدهی؟

یغما گلرویی

Sunday, May 18, 2014

پند نامه



ما همیشه


ما همیشه . . .
یا جای درست بودیم در زمان غلط !
یــا جای غلط بودیم، در زمانی درست ! ! !
و همیشه
همین گونه همدیگر را از دست داده ایم ! ! !

پل استر

ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ


ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﺮﮔﺰ ﻫﯿﭻ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩﻩ ﺭﺍ
ﺗﺎﺏِ ﺳﻔﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ
ﻧﯿﺴﺖ.

ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ

Tuesday, May 13, 2014

«راننده‌ی تاکسی»



یه عکسِ «قیصر» رو داشبوردِ ماشینش،
هنوز پُرِ حرفن چشمای غمگینش...
«سلطانِ غم مادر» رو ساعدش خورده
شاید با شاه‌مقصود زخماشو می‌شمرده
تو ضبط پیکانش «جبلی» می‌خونه
می‌خونه که «پاییز برام یه زندونه»
از «پامنار» تا «ری»،از «شوش» تا «تجریش»
این شهرو می‌شناخته تاکسیِ نارنجیش...
راننده‌ی تاکسی راهشو کم کرده
نمی‌دونه باید بره، یا برگرده
نمی‌دونه خونه‌ش کدوم خیابون بود
وقتی که خوابش برد کجای تهرون بود
پشتِ چراغ قرمز، کِز کرده، خشکیده
انگار تو یه لحظه زندگیشو دیده
دستش رو زانوشه، سرش رو فرمونه
سمتِ کجا می‌رفت؟ هیچ‌کس نمی‌دونه
دیگه حواسش نیست به بوق ماشین‌ها
یه جایی اون دورا قایم شده دنیا
روی سرش برفه، تنش بدونِ نبض
یه تاکسیِ خاموش پشتِ چراغِ سبز
راننده‌ی تاکسی راهشو کم کرده
نمی‌دونه باید بره، یا برگرده
نمی‌دونه خونه‌ش کدوم خیابون بود
وقتی که خوابش برد کجای تهرون بود... 

یغما گلرویی

ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﭘﺴﺮﻡ


ﮔﺮﮒ ﺷﻨﮕﻮﻝ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﮔﺮﮒ
ﻣﻨﮕﻮﻝ ﺭﺍ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﭘﺴﺮﻡ!
ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺨﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺍﺳﺖ.

ﮔﺮﻭﺱ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻠﮑﯿﺎﻥ

Saturday, May 10, 2014

تعادل



خوش بحال


خوش بحال انارها و انجیرها...
دلتنگ که میشوند ..می ترکند

مهدی اخوان ثالث

مگر نمی گويند



مگر نمی گويند که هر آدمی يک بار عاشق می شود ؟
پس چرا هر صبح که چشم هات را باز می کنی
دل می بازم باز ؟
چرا هربار که از کنارم می گذری نفست می کشم باز ؟
چرا هربار که می خندی در آغوشت در به در می شوم باز ؟
چرا هر بار که تنت را کشف می کنم
تکه های لباسم بال در می آورند باز ؟

عباس معروفی

Monday, May 5, 2014

پل


دیگر کسی از آن عبور نمی کند
تا به جایی برسد
نه آدمی
و نه اسبی
پل , بیهوده انتظار می کشد

فومی سایتو

Saturday, May 3, 2014

به شانه ام زدی


به شانه ام زدی
که تنهایی ام را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟!
تکاندن برف
از شانه های آدم برفی؟

گروس عبدالملکیان

ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ


ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻢ ﺩﺯﺩﯾﺪ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ
ﺳﻔﯿﺪﯼ ﺍﺯ ﮐﺒﻮﺗﺮﺍﻧﻢ ﭼﯿﺪ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺯ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﻢ ﺑُﺮﯾﺪ
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺍﺯ ﺳﺮ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ

رسول یونان