Saturday, June 22, 2013



باد که می آید



باد که می آید

خاک نشسته برصندلی بلند می شود

می چرخد در اتاق

دراز می کشد کنار زن .

فکر می کند

به روزهایی که لب داشت ...
 
 گروس عبدالملکیان

بعدازظهرهاي جمعه




من
انبوهي از اين بعدازظهرهاي جمعه را
بياد دارم كه در غروب آنها
در خيابان
از تنهايي گريستيم
ما نه آواره بوديم، نه غريب
اما
اين بعدازظهرهاي جمعه پايان و تمامي نداشت
مي‌گفتند از كودكي به ما
كه زمان باز نمي‌گردد
اما نمي‌دانم چرا
اين بعد از ظهر هاي جمعه باز مي‌گشتند!

احمدرضا احمدي


Monday, June 17, 2013

من از لبخند او آموختم

 
 
من از لبخند او آموختم درسی که نسپارم
به دست نا امیدی ها دل امیدوارم را
 فریدون مشیری

یک فنجان


من خسته است!

 
 
بایدخودم را ببرم خانه
باید ببرم صورتش را بشویم
ببرم دراز بکشد
دلداری‌اش بدهم که فکر نکند
بگویم که می‌گذرد که غصه نخورد
باید خودم را ببرم بخوابد
من خسته است!
 
 علیرضا روشن

Saturday, June 1, 2013

جهان سوم

 
 
جهان سوم جايي است كه مردمش
به فکر "آمدن" یه روز
خوب هستند نه "آوردنش"
 
میشل فوکو

شانه‌هاي من





عزيزکم نگاه کن!
شانه‌هاي من
به وسعت تمام افق‌هاي توست
شاهد طلوع آفتاب باش
تماشاگر مهتاب
ببين پرندگان بر سيم برق چي نوشته‌اند
و کدام پرنده
چه نُتي است
سبز آبي کبود قشنگم!
سرت را بر شانه‌ام بگذار
و به خانه‌اي فکر کن
که باغ پروانه‌اش
از اينجا باشد تا آنجا
و مورچه‌هاي يادم
در روز جهاني کارگر
بيمه شوند.

عباس معروفي