Wednesday, December 28, 2011

من


منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
 ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم.....

Sunday, December 18, 2011

پاییز


پائيز را دوست دارم، تابستان تباهي بهار است و زمستان مرگ زنده‌گي. بهار فصل شکوفه‌ها و گل‌هاست، فصل رنگ‌آرنگي و عطر بويِ بدون رو و ريا، اما خام است و نپخته، جوان است، سرمست و بازي‌گوش. خورشيد تابستاني گرم نمي‌کند، مي‌سوزاند، بازار پر رنگ و بوي تابستان مکاره‌ي به ثمرنشسته‌گان است، سروهاي آزاده و بي‌باروبر جايي در آن ندارند. و زمستان فصل مرگ و بي‌رنگي و يک شکلي است. در اين ميانه پاييز حکايت ديگري ست؛ باغ تفرج
است و بس ميوه نمي‌دهد به کس!

Monday, December 5, 2011

مترسک

دیگر هیچ زمینی را به امید مترسک زیر کشت نخواهم برد . . .
زیرا خود با چشم های خویش دیده ام،
که یک آسمان کلاغ
زیر چتر مترسک،
رقص باران را به ریشخند نشسته اند !  

Friday, December 2, 2011

کوتاه ولی عمیق



تو شاهکار خالقي، تحقير را باور نکن
بر روي بوم زندگي هر چيز مي خواهي بکش
زيبا و زشتش پاي توست،تقدير را باور
تصوير اگر زيبا نبود نقاش خوبي نيستي
از نو دوباره رسم کن،تصوير را باور مکن
خالق تو را شاد آفريد، آزاد آزاد آفريد
پرواز کن تا آرزو زنجير را باور نکن