Sunday, February 3, 2013

مي‌دانم



مي‌دانم
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌اي به مقصد نمي‌رسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوري
آن همه صبوري
من ديدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده
...
هي بوي بال کبوتر و
نايِ تازه‌ي نعناي نورسيده مي‌آيد
پس بگو قرار بود که تو بيايي و ... من نمي‌دانستم!
دردت به جانِ بي‌قرارِ پُر گريه‌ام
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودي؟

سيد علي صالحي

No comments:

Post a Comment