Wednesday, March 5, 2014

دست های ما



دست هامان را در باد رها کنیم
شاید
این دست های پیر
بتوانند
از درخت
گیلاس بچینند
شاید
از سرگردانی رها شویم
و
به دنبال پروانه ها
در باد بدویم
هرچه بود آرزو بود
که رخ نداد
فقط
دست های ما در اتفاقات
آلوده شد
آن قدر آلوده
که ما از نگاه کردن به آن ها
هراس داشتیم
با دست های آلوده
از پله های اظطراری
بالا رفتیم
که شاید
ثانیه ای خود را فراموش کنیم
شب از ما می گریخت
به صبح نزدیک می شدیم
در میدان شهر
به دنبال کبریت روشنی بودیم
که سیگارهای نم گرفته و بدبو را
روشن کنیم.

احمدرضا احمدی

No comments:

Post a Comment